مردم ناخمن را ناخمن صدا می کردند انگار که چهره ای تاریخی باشد . به یاد نداشت کسی اسم کوچکش را گفته باشد ، حتا مادرش . شاید چند تا از بچه های مدرسه ی ابتدایی ، اما خیلی وقت پیش بود . حالا این استاد ریاضیات ، چهل و هشت ساله ، نامش میان ریاضی دان ها سرِ زبان بود . آن ها می گفتند " ناخمن " ، همین ، انگار عنوان استاد او را کوچک می کرد . ناخمن که هیچ وقت با اسم کوچک صدایش نزده بودند ، حس می کرد هیچ وقت بچگی نکرده و گاهی فکر می کرد که رفتن به مسابقات اسب دوانی جبرانش می کند .این یک جور بازی بود ، تنها جوری که بلد بود - اسب بازی
 
لئونارد مایکلز - ناخمن - مترجم : مهتاب کلانتری

هیچ نظری موجود نیست: